این مدت چیزی ننوشتم. چون نمی دانستم چه بنویسم. و شاید چون هنوز هم خسته ام؛ از خودم خسته ام! و نوشته ی قبلی ام همچنان باز گو کننده ی احوالات من!
اما، در حال خواندن نوشته های دوستان خوبم بودم که چشمم به این حدیث تکان دهنده افتاد و از عزیز آشنا تقاضا دارم که منبع آن را برایم ذکر کند. حدیث شیوا مرا بسیار در فکر فرو برد:
امام صادق علیه السلام :
مردم درباره ما به سه گروهند :
گروهی مارا دوست دارند چون منتظر "اخرین ما " ( حضرت حجت ) هستند تا از دنیای ما به نوایی برسند ، اینان سخنان مارا می گویند و آن هارا حفظ میکنند اما به کردار مارفتار نمیکنند به زودی خداوند این عده را در آتش محشور خواهد کرد.
گروهی مارا دوست دارند سخن مارا میشنوند و به اعمال مارفتار میکنند تا به نام ما مردم را بچاپند ، خداوند شکم این عده را از آتش پر میکند و گرسنگی و تشنگی را بر اینان مسلط!
گروهی مارا دوست دارند و گفتار مارا حفظ میکنند و امر مارا اطاعت مینمایند و بر خلاف کردار ما رفتار نمیکنند ، اینان از ما هستند و ما از آنان.
وقتی کمی دقیق شدم مطمئن شدم که من از دسته ی اولم و چه بسا مستحق آتش!
آری من مهدی فاطمه را دوست دارم ؛
امیرمومنین را دوست دارم!
حضرت زهرا سلام الله علیها را مادر واقعی ام می دانم.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله را از اعماق جانم دوست دارم.
دلم تنگ مولا علی بن موسی الرضا ست.
آری من هم منتظرتو ام ای یوسف زهرا! در آرزوی تو مانند هر عاشق دیگر اشک ریخته ام؛ ناله کرده ام؛ و دعا کرده ام.
اما؛ اما نمی دانم واژه عشق را درست بکار برده ام یا نه!
می دانی چرا؟ چون یادم می آید که بسیار بی اختیار ظهور تو را برای راحتی،آسایش، و رهایی خود خواسته ام!
آخر عاشقی و خود خواهی؟؟؟
و این چه عشقی است که نیاز به محرک خارجی دارد؟ یعنی مولای من، من اگر نشانی از تو ببینم به یادت خواهم بود، و گرنه ...
و از همه بدتر این چه عشقی که دل آزردن محبوب در آن رواست؟؟؟عشقی که در مقابل گناه خاضع میشود و خاشع . و گناهان چه بسیارند و گوناگون! چه پنهانند و آشکار! چه خواسته اند و نا خواسته! چه دانسته و نا دانسته!
پس چقدر اعمالم آنگونه است که تو می پسندی مولا جان! هم عاشق شیداییم هم عالم با عمل!!!!
و لذاست آقا که میگویم "نیا" !!!
چون اگر بیای من شرمسار شرمنده خواهم بود. هیچ ندارم تا بگویم با آن شما را شاد کردم!
آقا جان گر بیای من هیچ چیز ندارم تا به تو دهم،
دستان خالی خالیست؛ ببین.
اما نه! کوله باری دارم از گناه، کم کاری، ادعا، ریا، زخم زبان، بی خلوصی، نا امیدی، شرمندگی، سر افکندگی!
دیدی مولا جان! نه فقط آمدنت را بلکه نیامدنت را نیز برای خود میخواهم.
دیگر نمی دانم مولا که چه بگوییم. فقط می دانم که خداوندی دارم که ارحم الراحمین است ورضایت شماست که رضایت او را تضمین میکند. و می دانم مولا جان که حجت خدا نیز رحمت واسعه است.
آرزوی قلبی ام است تا آنگونه باشم که شما میخواهید. دست مرا میگیرید ای غریب؟؟
مگذارید که ما هم ترید شویم؛ ترید محبت شما.
مپسند که ما محو دنیای فانی و پست شویم آقا.
و مخواه که از شما جدا شویم مولا.
بحق فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها.
و چه زیبا گفتند برادران یوسف علیه السلام:
یا ایّها العزیز مسنا و اهلنا الضّرّ و جئنا ببضاعة مّزحبة فا وف لنلا الکیل و تصدّق علینا انّ الله یجزی المتصدّقین. (یوسف، 88 )
ای عزیز مصر ما با همه اهل بیت خود به فقر و قحطی و بیچارگی دچار شدیم و با متاعی نا چیز و بی قدر به حضور تو آمدیم، محبت فرما و بر قدر احسانت بر ما بیفزا و از ما به صدقه ای دستگیری کن که خدا صد قه بخشندگان را نیکو پاداش می دهد.
